خرید بک لینک
I dont need your love 9 last part رفت سمت کیفشو یه باند کشی برام اورد و گفت ببندش روی پاهات من....من ...نمیخوام ممنونم _مگه نگفتی پات درد گرفت؟. _اره ...و...ولی ..هی چیکار میکنی _اگه تو نمیبندیش من میبندمش _اروم باند رو ؛..دور مچ پام بست فقط با تعجب نگاش میکردم بعد از اینکه تموم شد تشکر کردم و با سرعت از تو چادرش اومدم بیرون ...که نور چشمام رو اذیت کرد اولش فکر کردم صبح شده ولی بعد بچه هارو دیدم _اخ از همین میترسیدم بچه ها با هم همهمه میکردن _میونگ سو ...میشه بیایی بیرون _چی شد...شد

برچسب: نویسنده: ماهان رستگار تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:33

صفحه بندی